امام کدام امام
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:40
به رغم این که از قیل و قال نوشتن های درگیر و خودگرفتار و پرهیاهوی گوشه و کنار سیاست زدگی های ریز و درشت این روزها و آن روزها و روزهای دگر بی زارم، از اظهار درددل ها و تأسف ها و حرف های مانده توی گلوی وامانده م، هم خودداری نمی کنم. نمی دانم از زیر نگاه ملتمسانه چند واژه می توانم شانه خالی کنم تا سرتا...
به روشنایی چشمهات -گمشده ام در چشمه-
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:40
به چه کسی میتوان گفت لابلای خستگیهام جایی برای شانه کشیدن موها نیست؟ به چه کسی میتوان فهماند تنها باید قدم زد توی کوچه، زیر نور ماه؟ تنها و تنهایی ات را تنها با جیرجیرکها همپیاله میتوان شد. به دست چه کسی دردهای دلم را مرهمی می توانم؟ وقتی کسی نیست.به چه کسی میتوان حرفی زد؟ آی عزیز! مهربان! چه...
وصیتنامه تو بنویس موتوری
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:40
قطعا اینا رو نمیگم که ترحم کسی برانگیخته شه. میخوام بگم خیلی وقتها اون چیزایی رو که باورش خیلی راحتتر از باور نکردنشه، باور نمیکنیم؛ چون از واقعیت میترسیم یا نپذیرفتنش برامون راحت تره و درد سرش کمتره. و البته مرگ فقط یکی از این واقعیتهاست که بودنش مث سایه که نه، مثل یه رفیق فابریکه که همیشه ...
بخت وارونه نگو بختک طبعم شده است
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:40
طبع شعرم غزلی کهنه به بار آوردهاحتمالا به خودش خیلی فشار آوردهچشم و لعل لب و زلف و زنخ و ابرو راسرِ هم کرده و تمثیل ز یار آوردهطبع نابالغم انگار جوانی نورستا توانسته لب و بوس و کنار آوردهشاهد و آینه و شمع و شراب آوردهتنبک آورده ، دف آورده ، سه تار آوردهو همین کآمده از یار بگیرد کامیناخودآگاه غزل را ...
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 13:55
در دستم دستی نیست عصایم کو؟ ------------------- پ.ن: حالم خوش نیست!
بخت وارونه نگو ، بختک طبعم شده است
-
تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 2:11
اگر بخواهم به دورترین نقطه اتاقم سفر کنم می شوم همان پشه ای که دیشب بین انگشتانم در حالی که داشت از فراز و فرودش لذت می برد، له شد. اگر بخواهم در سه کنج اتاقم زانو بغل بگیرم و خیره شوم به دیوار، احتمالا آینده ی نه چندان دور ِ همان عنکبوت سر حالی هستم که همین دو دقیقه پیش، بعد از آخرین جهش مردانه اش،...
دهانم به ساحل رسید و به امواج دریای لیوان گرفتار شد
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:20
اشک هاتدریایی ستکه از کویر گونه هات می گذردمن زاده ی کویرموقتی که تواز آن طرف کوچهسلانه سلانهعبور می کنی و من تشنه ام------------------------پ.ن:آن چه که در عنوان این شعر آمده ست، بنا بود خود شعری مستقل باشد که عطشم را لیوان گوارایی باشد بر تحملش. اما نشد و حالا لیوان شکسته ای ست در عبورمان از کوچه ...
امام! کدام امام؟
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:20
به رغم این که از قیل و قال نوشتن های درگیر و خودگرفتار و پرهیاهوی گوشه و کنار سیاست زدگی های ریز و درشت این روزها و آن روزها و روزهای دگر بی زارم، از اظهار درددل ها و تأسف ها و حرف های مانده توی گلوی وامانده م، هم خودداری نمی کنم. نمی دانم از زیر نگاه ملتمسانه چند واژه می توانم شانه خالی کنم تا سرتا...
به روشنایی چشمهات -گمشده ام در چشمه-
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:20
به چه کسی میتوان گفت لابلای خستگیهام جایی برای شانه کشیدن موها نیست؟ به چه کسی میتوان فهماند تنها باید قدم زد توی کوچه، زیر نور ماه؟ تنها و تنهایی ات را تنها با جیرجیرکها همپیاله میتوان شد. به دست چه کسی دردهای دلم را مرهمی می توانم؟ وقتی کسی نیست.به چه کسی میتوان حرفی زد؟ آی عزیز! مهربان! چه حرفی م...
تافته جدا - بافته
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:19
قسم می دهم این تافته جدا بافته را وقتی از طناب آویزانم: به یک تار موت قسم!
...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 22:19
جایی دیگر