خرید بک لینک


به چه کسی میتوان گفت لابلای خستگیهام جایی برای شانه کشیدن موها نیست؟ به چه کسی میتوان فهماند تنها باید قدم زد توی کوچه، زیر نور ماه؟ تنها و تنهایی ات را تنها با جیرجیرکها همپیاله میتوان شد. به دست چه کسی دردهای دلم را مرهمی می توانم؟ وقتی کسی نیست.
به چه کسی میتوان حرفی زد؟
آی عزیز!
مهربان!
چه حرفی میتوان زد که بین جمله هایم تو راه نرفته باشی با خنده؟ برای چه کسی میتوان شعری گفت که استعاره ای بهتر از گونه هات، تلمیحی بهتر از لبخندت و مراعات نظیری بینظیر تر از چشم هات داشته باشد؟
از پله های کدام اوج میتوان بالا رفت، بالاتر از پیشانیت؟
در طراوت کدام باغچه میتوان نفسی عمیق کشید، جز گیسوت؟
بر طاق کدام آبرومندتری سزاوار است دخیل بست، از ابروت؟
به کدامین گونه اینقدر روشن، اینقدر لطیف، میشود لمس کرد، ماه را؟
و بر بقعهی کدام گل محمدی، باید بوسه زد با صلوات؟ بر لبهات ...
آی مهربان!
چرا و چقدر بی تو؟
چند باران؟
چند صفحهی دفتر؟
چند فصل گرم و طاقتفرسا؟
سرد و بیروح؟
چقدر راه باید؟
کدام راه؟
کدام بهتر از شعر؟
کدام بهتر از خیال؟
کدام؟

برچسب: نویسنده: سینا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 22:20

صفحه بندی