
به رغم این که از قیل و قال نوشتن های درگیر و خودگرفتار و پرهیاهوی گوشه و کنار سیاست زدگی های ریز و درشت این روزها و آن روزها و روزهای دگر بی زارم، از اظهار درددل ها و تأسف ها و حرف های مانده توی گلوی وامانده م، هم خودداری نمی کنم. نمی دانم از زیر نگاه ملتمسانه چند واژه می توانم شانه خالی کنم تا سرتان را زیاد با فریادهای آرامشان درد نیاورده باشم.
چهار ماه و هفت روزم بود که آقای حیاتی که حالا بیست و یک سال پیرتر از آن روز شده ست از رادیو اعلام کرد "انا لله و انا الیه راجعون ...". از آن روز که یادم نمی آید و از آن موقع که نمی دانم به چه چیز فکر می کردم اما شاید گریه هایم خیلی برای اهل خانه ناراحت کننده و رقت آور نبود. از آن موقع که گریه کردن مرد ها و زن ها توی کوچه و برزن، غیرعادی نبود و کسی به این اتهام دیوانه خطاب نمی شد.
چهار ماه و 10 روزم بود که خواهرم توی ازدحام جمعیت گم شد و تا پیدا شدنش مادرم کلی نگرانیش پرپر شد در آن شلوغی. تا آن جا که یادم می آید و نمی آید اولین و آخرین شب زندگی ام بود که توی بهشت زهرا صبح شد.
و حالا که فکر می کنم می بینم گاهی دوست دارم فخر بفروشم به کوچک تر هایم که چهار ماه و اندی از زمانی را درک کردم که مردی در آن زمان نفس می کشید که حالا بعد از گذشت بیش از 20 سال اصلا فکر نمی کنم که زنده نیست. بل که فکر می کنم او همیشه زنده ست و بوده ست، بیش از همه ما مرده های متحرک.
می خواهم این جا به شما بگویم که من به عنوان یک جوان دهه 80 با حرف های
امام ارتباط برقرار می کنم. ارتباط برقرار می کنم با حرف های امام در دهه
60. که نه فقط با حرف ها. با تک تک واژه ها و پرواز می کنم با هر کدام از
کلمات، کلماتی که از لب های مبارکش پر می کشید. کلماتی که حالا هر کدام
شهیدی هستند که بر ما شاهد و ناظرند و بر حرف های ما. و بر کج روی ها و
معوج گویی هامان تأسف می خورند.
نمی دانم این آشفتگی را بهانه چه می کنم و نمی دانم این بی سر و ته نوشته هایم، کدام اصل و کدام فرع است. کسی حرفی زده ست توی این میلیون میلیون آدم و شاید این که باید به خودم بگویم اصلا چه اهمیتی دارد؟ هر کس که می خواهد باشد. حتی اگر از گوشت و خون همان مرد خدا باشد. همان که از هر 10 تا کلمه اش یکی یا اسلام بود، یا خدا، یا تقوا ... یا از همین حرف هایی که برای ماها بعد از این بیست سال کمی تکراری و کهنه به نظر می آید. آن قدرکه این حرف ها را حرف های امام خمینی ِ دهه 60 بنامیم.
و فکر می کنم آیا آن مردی که این همه زنده ست مگر جز به اراده خداوندی ست که می میراند و زنده می کند؟ علاقه مردم به او همان چیزی بود که خود او گفت مردم اسلام را می خواهند نه اشخاص را. حتی اگر من خلاف اسلام کاری بکنم ... اگر عطر میزد برای خدا بود. اگر امر و نهی نمی کرد برای خدا بود. اگر شوخی می کرد برای خدا بود. اگر سیاه نمی پوشید برای خدا بود ... و خدا بود که او را زنده نگه داشته ست.
چطور تطبیق بدهم مرجع تقلیدی که مقلدینش طول و عرض جغرافیایی رعایت نمی کردند و در آن روز سردرگمی ها با رایت فقاهت و روحانیت و محض رضایت پروردگارش آمد و قدم به قدم پیشتر آمد تا شد حقیقت همیشه زنده تاریخ، با حرف های عجیب و غریب و کوته فکرانه ی یک خانم که کمی از سیاسیون است!؟
و حالا قلب پیران و جوانان همان جماران است که نمونه کوچکی از دنیای امام بود، که امام از آن بیرون نمی رود. الا این که کوچک نیست. آن قدر بزرگ است که روح خدا را در خود جای دهد ...
---------------------------
چی می تونم بگم وقتی میگن امام -که مرجع تقلید میلیون ها مسلمون بود-،
همیشه عطر زنونه می زد!؟ چی بگم وقتی امام رو -که یک عارف کامل بود-، حسرت
زده هیکل شاه (!) معرفی می کنن؟ چی می تونم بگم وقتی فکر می کنه افکار امام
از دهه 50 تا شصت 180 درجه تغییر کرده و از دهه 60 تا دهه 80 هم لابد 180
درجه دیگه تغییر می کرده؟ و البته چه توقعیه از اونی که احکام خدا را سلیقه
ای می دونه؟ و از اونی که امام رو پیرو مد روز می فهمه؟ از اونی که با وجود مرد بزرگی مثل امام، توی زندگیش، دینداریش رو مدیون دکتر شریعتیه!؟ از اونی که امام
رو این طور میشناسه که بر وفق مراد و میل جوون ها خودش رو تغییر می ده؟ نه
خانم! این نیست که هر کی بیست سال با امام زندگی کرد امام رو بشناسه و اون
که امام رو فقط از عکس و فیلم دیده، امام نشناس باشه! امام تو دل پیر و
جوون بود چون بر اساس فطرت انسان ها حرکت می کرد، همون امامی که یک قدم از
احکام خدا عقب ننشست. همون امامی که همه کارهاش رو با معیار دین خدا می
سنجید، نه بر مبنای مد!!
و حالا می تونم فکر کنم شاید همین روحانیونی که سعی کردند با شکستن علنی
احکام خدا به روز بشن، اون ها هم امام رو همین طور شناختند که اون طور عمل
کردند. اما همون ها که خودشون رو با مد جوون ها همراه کردند و پس زده شدند،
شاید بفهمند که امام رو اشتباه شناختند و اگرنه امیدوارم به زودی بفهمند.
و نمی دونم. شاید اصلا هیچ چی نباید گفت. اون کسی که شخصیت این مرد بزرگ
رو این طور تحریف می کنه، شاید نمی دونه. لابد از روی ناآگاهیه! خدا نوه
های امام رو به خود امام ببخشه ... و ما رو هم.

خانم زهرا اشراقی: !فردای آن روز امام گفتند، آنقدر جواب «بله» را سریعا گفتی که آبروی مرا بردی ...
برچسب: امام امام زمان,
نویسنده: سینا اسماعیلی